zedde hal
گفتم که دلم در غم تو مانده پریشان

گفتی:چه کنم با تو آن جمله رقیبان

گفتم :که محبت به دلت راه ندارد

گفتی که:دگر مهر کجا بین غریبان

گفتم که:زمن رسم وفا را تو بیاموز

گفتی که:وفا نیست در این دوره و دوران

گفتم که: چرا این همه غمگین وملولی

گفتی که: زجور غم و این دهر گریزان

گفتم که:گناه منه شیدا به چه باشد

گفتی که:همان عاشقی و ریزش اشکان

گفتم که:من از دوری تو تاب ندارم

گفتی که:دگر از من و غم چشم بپوشان

گفتم که:حذر از غم عشق تو محالست

گفتی که:دلم را تو از این بیش مسوزان

گفتم که:کنون با دل درمانده چه سازم

گفتی که:سفر کن که بود چاره و درمان

رفتم به سفرتاکه شوم فارغ از این عشق

فارغ ازغم عشق تو و حتی دوران

رفتم به سفر تا که بگیرم مدد از غیر

دیدم که کسی نیست به همیاری مستان

دیدم که سفر بر غم عشق تو فزون کرد

از یاد نرفت عشق تو ای سرور خوبان